محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1587

تاريخ الطبرى ( فارسي )

شد و صلحى همانند صلح دمشق در ميانه رفت . طبريه و چون خبر به مردم طبريه رسيد با ابو الاعور به صلح آمدند كه آنها را پيش شرحبيل برساند و او چنان كرد و با آنها نيز چون مردم بيسان صلحى مانند صلح دمشق شد كه منزلهاى شهر و اطراف را با مسلمانان تقسيم كنند و يك نيمه را به آنها واگذارند و در نيمهء ديگر بمانند و هر سر ، يك دينار سالانه بدهد و هر جريب زمين يك انبان گندم يا جو ، هر كدام به دست آيد بدهند و ترتيبات ديگر كه در بارهء آن صلح شد و سران و سپاهيان در آنجا فرود آمدند و صلح اردن انجام گرفت و مسلمانان در شهرها و دهكده هاى اردن پراكنده شدند و خبر فتح را براى عمر نوشتند . سخن از خبر مثنى بن حارثه و ابو عبيد بن مسعود زياد بن سرجس احمرى گويد : نخستين كارى كه عمر رضى الله عنه كرد اين بود كه پيش از نماز صبح همانشب كه ابو بكر مرده بود كسان را دعوت كرد كه با مثنى ابن حارثه شيبانى سوى ديار پارسيان روند . صبحگاهان با مردم بيعت كرد و باز كسان را به رفتن سوى پارسيان دعوت كرد و كسان پياپى براى بيعت مىآمدند ، سه روزه كار بيعت به سر رسيد و هر روز كسان را براى رفتن دعوت مىكرد اما هيچكس داو طلب ديار پارسيان نمىشد كه جبههء پارسيان ناخوشايند و سخت بود كه قدرت و شوكت و نيروى آنها بسيار بود و بر امتها تسلط يافته بودند . گويد : و چون روز چهارم شد باز عمر كسان را به رفتن عراق دعوت كرد و نخستين داو طلب ابو عبيد بن مسعود بود پس از او سعد بن عبيد انصارى هم پيمان فزاره بود كه در جنگ پل گريخته بود و هر جبهه را كه به دو عرضه مىكردند از رفتن دريغ مىكرد بجز